جاده
ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ،۱۳۸۸ 

من میروم وتو می آیی و هر کدام چیزی در سینه داریم.از کنار هم می گذریم.می گذری و نمی بینی این همه التماس را.

می گذرم و می بینم شور مبهم چشمانت را.دور می شویم آنقدر دور که حتی رنگ
چشمانت را به خاطر نمی آورم.

روزی از کنار هم خواهیم گذشت بدون هیچ خاطره ای از هم.درست مثل اولین بار.
 


کلمات کلیدی:
 
و باز هم 8 شهریور
ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۸ 

می نویسم به یاد اولین روزها.از هشت شهریور۶١ تا همین لحظه.از اولین طپش های

 قلبم.از اولین گریه.اولین آغوش.اولین عشق.اولین گناه.اولین شرم.از ابهام در بودن.از

 سرگردانی و نیافتن.از دویدن و نرسیدن.از این دنیای وارونه.از دلخوشی های الکی.از

عشق و دوست داشتن.از زشتی ها و زیباییها.از مهربانی وگذشت.از حرفهای تکراری.از

آرزوهای کوچک محال.از سالهای عمرم.از امروز.تولدم

 

پ.ن:٢٧ سال گذشت.

 


کلمات کلیدی: 8شهریور
 
بعد از مدتها
ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۸ 

بعد از مدتها اومدم که بنویسم.ولی نمیدونم از چی و از کجا شروع کنم.تو این مدت

اتفاقهای زیادی افتاد.خیلی مسایل پیش اومد و تجربه هایی که باعث شدن خیلی

چیزها در من شکل بگیره.خیلی از عقایدم تغییر کردند و خیلی از اتفاقاتی که دید منو به

 زندگی عوض کردند.میخوام بنویسم تا شاید فرصتی باشه برای آزمودن خیلی چیزها.از

جمله خودم.

 


کلمات کلیدی: بعد از مدتها ، تجربه
 
ت.و
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٥ 

جاهای خالی را با اسم تو پر میکنم

همه چیز درست میشود.


کلمات کلیدی:
 
.....................
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥ 
گرچه دستانم از تو دور است و
چشمانم در انتظار
و همه اطرافم تیرگی ست
من تلاش خواهم کرد برای دیدن تو
دستانم را بگیر ای همیشه در من
کلمات کلیدی:
 
تقدير
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥ 
چنان بازیچه دستان تو شدم
که گمان کردم
تقدیر چنین است!
کلمات کلیدی:
 
بی نام
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ مهر ،۱۳۸٥ 
برمی خیزم
بدون آنکه گذشته ای داشته باشم.
زندگی خواهم کرد
و
نسلی از من به جا نخواهد ماند.
همین!
کلمات کلیدی:
 
دعا
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥ 
رفتن و دور شدن
رفتن و دلتنگی
رفتن و کمرنگ شدن
نیافتن،ندیدن،جستجو
ته مانده اعتقادات،احساس،چهره مبهم مادر بزرگ.
عرقی سرد،صدایی خاموش،بغضی فرو خورده
و
دستهایی رو به خدا.
کلمات کلیدی:
 
باور کن!
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥ 

رفتم تا بمانم...........


کلمات کلیدی:
 
با تو؟
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٥ 
با تو شكستن،
بي تو نابود شدن.
راستي چقدر فاصله هست از شكست تا نابودي؟
کلمات کلیدی: